دوساعت زمان برد. عین این دوساعت دست کم ده تایی طی یکسال گذشته داشته ایم. همیشه من متهم بودن به سخت گرفتن و برخورد تند و قاطع و او را محکوم کردم به عدم تعریف شفاف و سیستمی از فرآیندها،کارها و وظایف آدمها.
خیلی شیک آدمهای سازمان به مرز بی تفاوتی و لیز خوردن از زیر بار مسئولیت رفته اند.نمی خواهند هیچ
زمستان 92 کنجکاوی ام و دقت کردن روی پوستر های بی شمار دیوار کافه ای در کریمخان مرا به دیدن تئاتری رساند که قصه اش معمولی بود ولی اجرایش جدید و فوق العاده، طوری که اسمش با همه حافظه خرابم در به یاد داشتن اسامی هنوزخاطرم هست."عروسک های سکوت". صحنه تئاتر با همه کاستی های تالار سایه کالا انعطاف پذیر و
اسفند 79 فردای شبی که اسمش چهارشنبه سوری بود سوختم. سوختگی 13 درصدی از نوع درجه دومش که صورت و دو دست و بخشی از کتفم را گرفته بود. حماقتی که به هر شکلی حادث شده بود و بیشتر از هر چیز و هرکس خانواده را توی آن سالهای نوجوانی نگران و آشفته کرده بود. خانه نشین بودم و خبری ار مدرسه نبود. صورتم بعد از 15
دوراهی رفتن و ماندن. دوراهی مرگبار عمده هم نسلان من است. اینکه زور بزنند خود را مسلط و مسلح به زبان و مدرک و مقاله و سابقه کار بکنند. ساعت ها توی فروم ها بخوانند و بنویسند و فرم های مختلف پر کنند ،مدارک ترجمه کنند درخواست بدهند،توی صف بایستند، توصیه نامه بگیرند تا بلکه گلچین سفارت های فرنگی آنها را
نتایج شورای شهر تهران اعلام شد و فهرست اصلاح طلبان با عنوان فهرست امید قاطعانه و هر بیست و یک نفر رای آوردند. اختلاف نفربیست و یکم این فهرست با رئیس دوره قبل (مهدی چمران) 170000 رای تفاوت دارد. اعداد پرمعنایی که چند نشانه و تحلیل جالب پشت سر خود داشت:
1- اینکه مردم تهران از شورای شهر دمبل و زورخا
توی واحدی که ما کار میکردیم. فقط ایرج بچه داشت. متاهل داشتیم. اتفاقا علی هم نی نی کوچولیش در راه بود اما دختر ایرج چهار سال و نیمه بود. شیرینی اش به ایرج برده بود و خوشگلی اش به زن ایرج. زن ایرج کُرد بود. مادرو پدرش برای صحنه بودند. گه گاهی می دیدمش. به همدیگر می آمدند. بعضی مواقع روزهای آخر سال یا
نشد. هر چه کردم بیخیال باشم و یادداشتی روی این تک آهنگ نگذارم نشد. سعی کردم به چشم یه آهنگ معمولی یا حتی نوستالژیک نگاهش کنم نشد که نشد. متولد دهه شصت باشی و نوجوان مغرور دهه هفتاد که وِیدیو برایت ابتذال باشد و ماهواره برایت حرام چاره ای نداری جز اینکه بچسبی به تلویزیون با چهارتا و نصفی کانال که به